تبسم یعنی: خلق یک معجزه در بُعد کسی
یاد یک "خاطره" ابعاد مرا می پوشد
کودکی را دیدم
سر یک کوچه که گریان میرفت
علت گریه از او پرسیدم…
فهمیدم ...
سر بازیگوشی
پسرک، پولی را
که بدان می باییست
از قضا تکه پنیری بخرد گم کرده!
هیچ طرحی به صمیمیت آن اشک نبود
پشت هر قطره گمانم عددی واهمه بود
لمس این حادثه کافیست بگویم:پسرم
!
تو چه خوش اقبالی!
و چه خوشحالم که:
باخبر نیست کس از پول تو الا که خودم!
من در آنجا دیدم
که تبسم یعنی:
خلق یک معجزه در بُعد کسی
بعدها فهمیدم
که پس از مادر او
پدرش همسر دیگر دارد!
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 1:48 توسط عاکف
|