قلکم پر شده از سکه ی درد
و دلم انباریست
که در آن
"ضابطه"
انباشته از تنهاییست
اعتباری به حساب دل من نیست اگر
می دانم:
لوتِ بی آب و علف
ترچمه ی دستانیست
که "تبر"
معجزه ی آنان است