لوتِ بی آب و علف، ترچمه ی دستانی...
قلکم پر شده از سکه ی درد
و دلم انباریست
که در آن
"ضابطه"
انباشته از تنهاییست
اعتباری به حساب دل من نیست اگر
می دانم:
لوتِ بی آب و علف
ترچمه ی دستانیست
که "تبر"
معجزه ی آنان است
و دلم انباریست
که در آن
"ضابطه"
انباشته از تنهاییست
اعتباری به حساب دل من نیست اگر
می دانم:
لوتِ بی آب و علف
ترچمه ی دستانیست
که "تبر"
معجزه ی آنان است
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۸۸ ساعت 14:34 توسط عاکف
|