شبِ شعر نگاهت را تکلم میکنم باز آ

میان واژه، نامت را ترنم میکنم باز آ

 

کلاف پیچ در پیچ  ِ بساطِ آرزویم را

نباشد نازنین من که من گم میکنم باز آ

 

بیاد غنچه ات بر لب، گلستانی به دل دارم

شبیه باغبانان من تبسم میکنم باز آ

 

تو نزدیک منی حتا هزاران فرسخ ار دوری

به"سختی"رو... وَ پشتم بر تنعم میکنم باز آ

 

خیالت، پای احساسم، کشد تا عالم مستی

به حسرتها، نظر بر خالی ِ خُم میکنم باز آ

 

نسیمت گر بیامیزد به یادِ غربت اندودم

ندارم شک که ترک هر تالم میکنم باز آ