غزل افتاده به چشمان سیاهت دلکم

که زبان،دیده گشاید به نگاهت دلکم

نقش ماه تو و٫ این جام فقیرانه ی من

به غلامی بِکِشد خسرو و٫شاهت دلکم

نتوان بست به احساس در ِ سینه ی خود

شده ام پنجره ی چشم، به راهت دلکم

 نه چنانم که سرودن بتوانم لب تو

نه چنانی که تحمل کنم آهت دلکم

دلِ قند آب شود از شِکر خنده ی تو

ورنه اندوه کند سخت تباهت دلکم

به تب آلوده شدم بس که طلب کرده ام ات

مدد آرام بگیرد به پناهت دلکم

گذرد فرصت عمر و برسد نوبت ما

قدر دان پیشتر از شب تو پگاهت دلکم

مژه بر هم نزند دیده ی عاکف زیرا

چشم خورشید فتادست به ماهت دلکم

با سلام

در هفته ای که گذشت شاهد حضور مجدد دوستان ارجمندمان:  نرگسی نازنین شاپری همیشه دوست داشتنی و کیمیاگر گرامی در جمع صمیمی دوستان بودیم که این حضور مهمترین پیامش احترام قائل بودن به تقاضای دوستان بوده و هست. امید است دوستان با پستهای دانش افزا ،خواست مشتاقان را تامین کنند.لذا از شاپری عزیز جهت ارسال پستهای به مثابه ی همیشه خوب، صراحتا درخواست میشود.

خدا حافظ همگی

عاکف