پنجره ی چشم
که زبان،دیده گشاید به نگاهت دلکم
نقش ماه تو و٫ این جام فقیرانه ی من
به غلامی بِکِشد خسرو و٫شاهت دلکم
نتوان بست به احساس در ِ سینه ی خود
شده ام پنجره ی چشم، به راهت دلکم
نه چنانم که سرودن بتوانم لب تو
نه چنانی که تحمل کنم آهت دلکم
دلِ قند آب شود از شِکر خنده ی تو
ورنه اندوه کند سخت تباهت دلکم
به تب آلوده شدم بس که طلب کرده ام ات
مدد آرام بگیرد به پناهت دلکم
گذرد فرصت عمر و برسد نوبت ما
قدر دان پیشتر از شب تو پگاهت دلکم
مژه بر هم نزند دیده ی عاکف زیرا
چشم خورشید فتادست به ماهت دلکم
با سلام
در هفته ای که گذشت شاهد حضور مجدد دوستان ارجمندمان: نرگسی نازنین شاپری همیشه دوست داشتنی و کیمیاگر گرامی در جمع صمیمی دوستان بودیم که این حضور مهمترین پیامش احترام قائل بودن به تقاضای دوستان بوده و هست. امید است دوستان با پستهای دانش افزا ،خواست مشتاقان را تامین کنند.لذا از شاپری عزیز جهت ارسال پستهای به مثابه ی همیشه خوب، صراحتا درخواست میشود.
خدا حافظ همگی
عاکف