بوی جنگل، بوی باران میدهی

بوی شالیزار گیلان میدهی

در نگاه سبز زیتون گونه ات

ارمغان از رودباران میدهی

ساحل اندیشه ام را چون خزر

وسعت سبز بهاران میدهی

سهره بال خویش میشوید در آب

حس "بودن" را تو جریان میدهی

رسم گل در خنده معنی میشود

خنده را چندیست ارزان میدهی

دیده ام! آب از کجا نوشیده ای

قطره خوردی سیل از آن میدهی

جامه فاخر بود و وافر لطف تو

مصلحت آن به، به ما آن میدهی

چشم دل میخواهم از سرّ وجود

قدر داند آنچه آسان میدهی.../عاکف

 

با درود به پیشگاه شما دوستان با صفا،

این شعرگونه را از لابه لای یادداشتهای دوران دانشجویی ام انتخاب کرده ام احتمالا دوست فرهیخته ام  محمد صاحب وبلاگ "شکوفه های باغ انار" http://manodoostam.blogfa.com/ آنرا خوانده باشند.پیشتر از یکایک شما عزیزان به خاطر تاخیر در ارسال پست پوزش میخواهم.

کامیابی شما آرزوی عاکف